Pierre Bittar French Impressionist Artist  
 

Pierre Bittar: French Impressionist Artist

 
 

 

آیا یهودیت، مسیحیت، و اسلام میتوانند موافق یک خدا باشند؟

ز
پییر بیتار
آپریل ٢٠١٣


طبق دانش ما، دو اصل تاریخی میتوانند پایۀ اختلافات ما باشند.
١) نسل ابراهیم
داستان کامل را میتوان در کتاب مقدس در کتاب پیدایش باب ١٥الی ١٨ مطالعه کرد. این خلاصه ای است از این روایت تاریخی:
ابراهیم سالخورده بود، و فرزندی نداشت و، در رویایی، خدا به او قول سرزمینی فراخ، از مصر تا عراق، برای او و فرزندانش داد. زن او، سارا، هم پیربود، و برای او بچه ای بدنیا نیاورده بود، و میدانست که ابراهیم از این موضوع بسیار غمگین است پس به او پیشنهاد کرد که با کنیز مصری اش، هاجر، همبستر شود، به این امید که از طریق او صاحب خانواده شوند. ابراهیم قبول کرد و با کنیز سارا همبستر شد. وقتی هاجر فهمید که حامله شده است، شروع به بی احترامی به سارا کرد. سارا از این موضوع ناراحت شده به ابراهیم شکایت کرد. ابراهیم به او گفت ، "هر طوردلت میخواهد با اورفتار کن."

پس سارا آنقدر هاجر را اذیت کرد تا او از آنجا فراری شد. فرشتۀ خدا هاجر را پیدا کرد و به او گفت،  " نزد بانوی خود برو و از او اطاعت کن." سپس فرشته بدو گفت، " تو هم اکنون حامله هستی و پسری به دنیا می آوری و اسم او را اسماعیل ‌می گذاری امّا پسر تو مثل ‌گورخر زندگی خواهد کرد: او مخالف همه خواهد بود و همه مخالف او خواهند بود. او جدا از همه برادرانش ‌زندگی خواهد کرد." پس هاجر اسماعیل را برای اَبراهیم ‌زایید و اَبراهیم ‌در این ‌زمان هشتاد و شش سال داشت . وقتی که ابراهیم ٩٩ ساله بود و سارا ٩٠ ساله، خداوند به ابراهیم ظاهر شد و به او گفت که سارا را برکت خواهد داد و او پسری برایش خواهد زائید و نام او اسحاق خواهد بود. همچنین خداوند به ابراهیم گفت که نگران هاجر نباشد چون او نیز مادر ملتهای بسیاری خواهد بود که پادشاهان بسیاری از نسل او خواهند آمد.

این داستان تا حدی میتواند دشمنی دیرینه ای که امروز بین اسلام و یهودیت-مسیحیت است را توجیح کند: فرزندان اسماعیل پایه گزاران اسلام بودند در حالیکه یهودیت و مسیحیت را اولادان اسحاق بنیان نهادند. دلائل دیگری در رابطه با این نزاع وجود دارند که بعدأ به بررسی آنها خواهیم پرداخت.

٢) اعلامیۀ ساکن شدن خدا در میان ما بر زمین

٢٧٠٠سال پیش ( و ٧٠٠ سال قبل از اینکه خدا در میان ما به صورت عیسی مسیح زندگی کند) او ورود خود به جهان را مژده داده بود. او این مژده را از طریق انبیاء خود در عهد عتیق داده بود. چرا او میخواست به زمین بیاید؟ پاسخ این است که چون ما را بی اندازه دوست دارد. عشق عاری از نفس او در بدو تولد به ما آزادی کامل می بخشد، اختیار کامل برای اطاعت کردن یا نکردن از او. از یکطرف فقدان بلوغ عقلی و از طرفی دیگر حضور قدرت شیطانی در اطراف ما، جد ما را به نااطاعتی از خدا کشید و نسلهای بعد نیز این روش را دنبال کردند. خداوند، از طریق کلام مقدسش، و با دادن ده فرمان به ما، سعی کرد که راه درست زندگی کردن را به ما بیاموزد. لازم به گفتن نیست که این عملی نشد. مخلوقات خدای خود را رد کردند و حتی او را به فراموشی سپردند. خداوند میتوانست ما را طرد کند و یا برای نجات ما قدرت شیطان را از بین ببرد، ولی این در طبیعت او نیست. او نمیخواهد ما را مجبور کند که دوستش داشته باشیم. او میخواهد که ما تصمیم گیرنده باشیم. ولی او به ضعفهای ما واقف است و میداند که برای ما درک چیزهای نادیدنی دشوار است. پس تصمیم گرفت در زمین میان ما ساکن شود، و به ما راه را نشان دهد، و به ما ثابت کند، از طریق معجزات، که او خداوند زندۀ ماست. او همچنین میخواست تا ما را از گناهانی که جانها و روحهای ما را به مرگ ابدی میکشاند نجات بخشد. پس به منظور آماده ساختن ما برای آمدنش به زمین، از طریق انبیاء خود در کتاب مقدس، بیش از٣٥٠ نبوت به ما داد تا ما را از وقایع منحصربفردی که هنگام ظهورش در زمین بوقوع می پیوندند آگاه سازد.

این نبوتها برای پیروان خدا بسیار مهم هستند. بی اطلاعی ما از این نبوتها به خاطر این است که دستگاه چاپ فقط در سال ١٤٤٠اختراع شد. این بدان معنی است که وقتی که مسیحیت و اسلام پایه گزاری شدند، پیروانشان (و عموم مردم) کپی چاپ شده ای از کتاب مقدس در دسترس نداشتند که آنرا مطالعه کنند. آنها نه تنها در آن زمان حقایق را نمی دانستند، بلکه امروز نیز که کتاب مقدس در دسترس است حقیقت را نمیدانند. همه میدانیم که زندگی پرمشغلۀ امروز ما و وظایف خانوادگی ما وقت زیادی برای تحکیم ایمانمان از طریق مطالعۀ کتاب مقدس نمی گذارد.
به منظور کمک به کسانی که مایل به توسعۀ ایمانشان هستند ولی وقتی برای جستجو و یافتن تمام ٣٥٠ نبوت ندارند، در اینجا ٣٣ نبوت را انتخاب کرده ایم تا به آنها کمک کند و همچنین کسانی که هنوز راجع به تولد عیسی، صلیب ، مرگ، قیام، و صعود او دچار شک و تردید هستند را متقاعد سازد.

تولد او:          اشعیاء٧:١٤، اشعیاء  ٩:٦، اشعیاء٨:٨ ، مزامیر٢٢ :٩، مزامیر٧٢ :١٠- ١١، مزامیر٨٩:٢٧، میکاه ٥ :٢، دانیال ٩:٢٥
تعلیمات او:      مزامیر٧٨:٢، اشعیاء ٩:١- ٢، اشعیاء ٤٨:٦-٧، اشعیاء ٤٨:١٧، اشعیاء ٦١:١
معجزات او:     اشعیاء ٣٥:٥-٦، اشعیاء ٤٢:٧ 
خیانت به او:    مزامیر٣٥ :١١، مزامیر ٤١:٩، مزامیر٥٥ :١٢-١٤، زکریا ١١
محکومیت او:   مزامیر٣١:١٣
تحقیر او:        مزامیر١٨:٦، مزامیر٨٨ :٣، ٦-٩، اشعیاء ٥٠:٣،٦
صلیب او:       مزامیر٢٢: ١٤- ١٨، اشعیاء٥٣: ٥-٨، زکریا ١٢:١٠
مرگ او:         مزامیر٣١:٥
دفن او:           اشعیاء ٥٣: ٩ ، ١٢
قیام او:           مزامیر١١٨:١٧- ١٨، اشعیاء ٢٥:٨ ، اشعیاء ٢٦:١٩
صعود او:       مزامیر ٦٨:١٨، دانیال ٧ :١٣- ١٤
این نبوتها، و همۀ ٣٥٠ نبوتی که در مورد آمدن خدا به زمین هستند در قسمت عهد عتیق کتاب مقدس و در تورات یهود درج شده اند. به زبان دیگر، هر سه ادیان یکتاپرست به این نبوتها علاقمند هستند. بنابراین هراختلاف نظری در رابطه با کلام میتواند بعد از گفتگویی دوستانه به آسانی به توافق تبدیل شود.
متأسفانه، هیچ گفتگوی جدی در سطوح بالا انجام نمیشود. بنابراین هر تعبیر غلطی بدلیل فقدان گفتگو میتواند سبب نزاع شود.

دلیل اصلی مناقشات بین مسیحیان و یهودیان، از یکطرف و بین مسیحیان و مسلمانان از طرف دیگر، تولد ماشیح است که به عنوان پسر خدا و یا خدا در جامۀ انسان مطرح میباشد. یهودیان به ماشیح اعتقاد دارند، ولی برای آنها، ماشیح هنوز ظهور نکرده است. مسلمانان موافق تولد معجزه آسای عیسی از یک
باکره هستند، ولی برای آنها، عیسی پسر خدا نیست. او یک پیغمبر است مانند پیغمبر خودشان محمد.
پس بیائید با تولد عیسی که مرکز و هستۀ اصلی مشاجرات است شروع کنیم. در کتاب اشعیاء، خداوند به وضوح توضیح میدهد که صرفأ بخاطر اینکه در میان ما ساکن شده به این معنی نیست که او دو خدا است. این مسئله در نبوتهای اشعیاء بسیار روشن است.

 

پدر و  پسر  یک  خدا  هستند

اشعیاء ٧:١٤

بنابراین‌ خود خداوند به‌ شما آیتی‌ خواهد داد: اینك‌ باكره‌ حامله‌ شده‌، پسری‌ خواهد زایید و نام‌ او را عمانوئیل‌ خواهد خواند.
عمانوئیل از ادغام سه کلمۀ عبری بوجود آمده است: عم به معنای "با" ، مان به معنای "ما" ، و وئیل به معنای "خدا" . " خدا با ما" است!
این توضیح تأیید میکند که پسر، خداست.

اشعیاء  ٩:٦

زیرا كه‌ برای‌ ما ولدی‌ زاییده‌ و پسری‌ به‌ ما بخشیده‌ شد و سلطنت‌ بر دوش‌ او خواهد بود و اسم‌ او عجیب‌ و مشیر و خدای‌ قدیر و پدر سرمدی‌ و سرور صلح و سلامتی‌ خوانده‌ خواهد شد.
در این نبوت دوم، خدا تأیید میکند که:
 پسر، خداست (نام او خدای قدیر خواهد بود).
 پسر، پدر است (نام او پدر سرمدی خواهد بود).
 پسر، عیسی است (نام او سرور صلح وسلامتی خواهد بود که معنی آن به زبان عبری یعنی "خدا نجات است" یا یشوآ، که به زبان انگلیسی مسیح یا نجات دهنده ترجمه شده است).
اشعیاء  ٩:٦ خیلی بوضوح شهادتهای زیر را برای همگان تأیید میکند:

الف) پدر و پسر یک خدا هستند.
 ب) فقط یک خدای واحد هست که پسر و پدر می باشد.
 پ) عیسی و خدا یک هستند.
 ت) عیسی پدر و پسر می باشد.
از آیات بالا، می بینیم که عهد عتیق شهادت میدهد که پدر و پسر یک هستند. بیائید ببینیم عیسی در عهدجدید چه گفت (نام دیگر عهد جدید "انجیل" و یا "مژده" میباشد).

یوحنا ١٠:٢٥،٣٠

یهودیان در اطراف او گرد آمدند و از او پرسیدند:" تا کی ما را در بی تکلیفی نگاه می داری؟ اگر مسیح هستی آشکارا بگو." عیسی گفت:" من به شما گفته ام اما شما باور نمی کنید. کارهائی [معجزاتی ] که بنام پدر انجام می دهم بر من شهادت میدهند. من و پدر یک هستیم."
یوحنا همچنین جملۀ مشابهی را در موقعیت دیگری به ثبت رسانده است، وقتی که نزدیکترین شاگردان عیسی از او خواستند که پدر را به آنها مکشوف کند.

یوحنا ١٤:٨-١٠

فیلیپس به او گفت:" ای خداوند، پدر را به ما نشان بده و این برای ما کافی است." عیسی به او گفت:" ای فیلیپس، در این مدت طولانی من با شما بوده ام و تو هنوز مرا نشناخته ای؟ هر که مرا دید پدر را دیده است. پس چگونه می گوئی پدر را به ما نشان بده؟ آیا باور نمی کنی که من در پدر هستم و پدر در من است. سخنانی که به شما می گویم از خودم نیست. آن پدری که در من ساکن است همۀ این کارها را انجام میدهد."

 

پدر، پسر، و روح القدس یک خدا هستند

ما میدانیم که شبیه خدا و مثل او آفریده شده ایم: (پیدایش ١:٢٨).
ما میدانیم که ما بدن، جان، و روح هستیم (اول تسالونیکیان ٥:٢٣)

بدن خدا در جسم عیسی مسیح به ما مکشوف شده است.
در متی ٢٦:٣٨ درست قبل از اینکه عیسی بخاطر خیانت یهودای اسخریوطی دستگیر شود به شاگردانش از جان خدا صحبت میکند و میگوید: "جان من از شدت غم نزدیک به مرگ است ، شما در اینجا بمانید و با من بیدار باشید."

روح القدس روح مقدس خدا (روح راستی) است که عیسی بعد از صعودش به آسمان برای ما فرستاد. او واضحأ در انجیل یوحنا ١٦:١٢-١٥ به شاگردانش فرمود که وقتی او که روح راستی است بیاید آنها را به تمام حقیقت رهبری خواهد کرد زیرا از خود سخن نخواهد گفت بلکه فقط در بارۀ آنچه بشنود سخن میگوید. عیسی اینچنین گفت: " چیزهای بسیاری هست که باید به شما بگویم ولی شما فعلاً طاقت شنیدن آنها را ندارید. در هر حال، وقتی او که روح راستی است بیاید شما را به تمام حقیقت رهبری خواهد کرد زیرا از خود سخن نخواهد گفت بلکه فقط در بارۀ آنچه بشنود سخن می گوید و شما را از امور آینده باخبر میسازد. او مرا جلال خواهد داد زیرا حقایقی را که از من دریافت کرده به شما اعلام خواهد نمود. هر چه پدر دارد از آن من است و به همین دلیل بود که گفتم: حقایقی را که از من دریافت کرده به شما اعلام خواهد نمود."

این آیات بوضوح اتحاد بین خدا و پسرش عیسی مسیح و روح القدس را تأیید میکنند. هر سه یک خدا هستند: پدر، پسر، و روح القدس.
ما میتوانیم بگوئیم: همانطور که عیسی تجلی خدا در جسم است، روح القدس تجلی خدا در روح است.


حال که دیدیم مسیحیان به یک خدا معتقد هستند، اگرچه او جسم پوشید و چون روح او بر ما قرار گرفته است، او نه سه خداست و نه خدای تکه تکه و تقسیم شده.
بیائید ببینیم که مخالفت بین یهودیت و مسیحیت، از یکطرف، و اسلام و مسیحیت ، از طرفی دیگر درچه مواردی است.


یهودیت و مسیحیت

توافق:
یهودیان معتقد هستند که پسر خدا و یا ماشیح قرار است ظهور کند.
اختلاف نظر:
برای یهودیان، ماشیح هنوز نیامده است. آنها هنوز در انتظار او هستند.
تفسیر:
طبق اشعیاء  ٩:٦ که در بالا ذکر شد این نبوت٢٧٠٠ سال پیش داده شده بود ولکن یهودیان هنوز منتظر هستند. این به آن معنی است که آنها عیسی را به عنوان ماشیح موعودی که ٢٠٠٠ سال پیش ظهور کرده رد میکنند.
سوال اول: چه اتفاقی به کتاب مقدس یهود افتاد؟ چرا دیگر به آن اضافه نشد؟ آیا آنها راجع به پیغمبران دیگری بعد از تولد ماشیح شنیدند؟
سوال دوم: چرا یکسال پس از تولد عیسی، پادشاه آنها هرود دستور داد تمام پسربچه های بیت لحم و اطراف که دو ساله یا کوچکتر بودند قتل عام شوند؟ آیا به این خاطر بود که شنیده بود قرار است پادشاه آیندۀ اسرائیل بدنیا بیاید؟ آیا او این قتل عام شنیع را بخاطر وحشت از دست دادن تخت پادشاهی اش نکرد؟
سوال سوم: حدود ٢٩ سال پس از این قتل عام، آیا یهودیان شاهد خدمت روزمرۀ عیسی در زندگیشان نبودند؟ آیا معجزات او را ندیدند، آیا ندیدند که مرده هایی را چند روز پس از مرگ زنده کرد؟ آیا او را در مورد ماشیح بودن استنطاق نکردند؟ مگر تأیید نکرد که ماشیح است؟  مگر چندین مرتبه سعی نکردند او را دستگیر کنند ولی نتوانستند چون مردم خودشان که ایمان داشتند او ماشیح موعود است او را محافظت کردند؟ آیا نهایتأ او را در باغ جتسیمانی دستگیر نکردند؟ آیا در حضور پیلاطس، فرماندۀ رومی، به دروغ به او تهمت نزدند و باعث نشدند که سربازان رومی او را تحقیر کرده به صلیب بکشند، درست مثل یک جنایتکار روی صلیب، اگر چه میدانستند که او ماشیح است؟
سوال چهارم: چرا تعداد مسیحیان حدود یک میلیارد و دویست میلیون است ولی تعداد یهودیانی که به عیسی ایمان ندارند فقط ١٥میلیون است؟

اسلام و مسیحیت

مشاجرۀ اول:    مسلمانان عیسی و تولد معجزه آسای اواز یک باکره را قبول دارند. ولی، به نظر آنها، او پسر خدا نیست. او پیغمبری است مانند موسی، ابراهیم، یا محمد.
پاسخ اول:       احتمالأ آنها اشعیاء ٩:٦ را نخوانده اند که در بالا ذکر کردیم که میگوید "پدرو پسر یک خدا هستند."
مشاجرۀ دوم:   آنها معتقدند که عیسی محکوم به صلیب شد ولی مصلوب نشد. او بصورت معجزه آسایی نجات یافت.

پاسخ دوم:       آنها باید نبوتهایی که در بارۀ مصلوب شدن، مرگ، رستاخیز، و صعود او به آسمان است را در قسمت ذکر شدۀ بالا تحت عنوان " اعلامیۀ ساکن شدن خدا در میان ما بر زمین" را مطالعه کنند.

مشاجرۀ سوم:   آنها ایمان دارند که کمی قبل از آخر دنیا پسر خدا دوباره برمیگردد تا با دجال بجنگد، ولی این پسر خدا عیسی نخواهد بود.
پاسخ سوم:       در این مورد نیز آنها باید اشعیاء٧:١٤ و اشعیاء  ٩:٦ را که در بالا تحت عنوان "پدر و پسر یک خدا هستند" مطالعه کنند.
مشاجرۀ چهارم: به نظر آنها فرشته جبرئیل روح القدس است.

پاسخ چهارم:    آنها باید تمام یوحنا ١٦: ١٢-١٥ که در قسمت بالا تحت عنوان " پدر و پسر یک خدا هستند" آمده است را بخوانند. احتمالأ آنها فقط یوحنا ١٦:١٢-١٣ را خوانده اند و آیۀ ١٤ را که عیسی میفرماید، "او مرا جلال خواهد داد زیرا حقایقی را که از من دریافت کرده به شما اعلام خواهد نمود." را حذف کرده اند. همچنین آنها آیۀ ١٥را که عیسی میفرماید ،  "هر چه پدر دارد از آن من است و به همین دلیل بود که گفتم: حقایقی را که از من دریافت کرده به شما اعلام خواهد نمود." را حذف کرده اند.

مشاجرۀ پنجم:   به عقیدۀ آنان عیسی ادعای خدایی نکرد.
پاسخ پنجم:      عیسی مکررأ گفت ،" من و پدر یک هستیم." لطفأ به یوحنا ١٠: ٢٥-٣٠ و یوحنا١٤:٨- ١٠ که در بالا تحت عنوان "پدر و پسر یک خدا هستند" آمده رجوع فرمائید.
مشاجرۀ ششم:   آنها معتقدند که روح راستی که در بالا در یوحنا ١٦: ٧ آمده، و در کتب مقدس دیگر به نام "شفیع" یا "کمک دهنده" ترجمه شده است نبوتی است در مورد ظهور محمد.
پاسخ ششم:      دوباره در اینجا می بینیم که آنها بقیۀ آیاتی که بعد از یوحنا ١٦: ٧ آمده است را نخوانده- اند. اگر انجیل یوحنا ١٦: ٧-١٥ را میخواندند، جوابشان را در یوحنا ١٦: ١٤-١٥ طبق توضیح ما در مشاجرۀ ٤ بالا می یافتند. اگر اینکار را میکردند حقیقت را پیدا میکردند و کلام مقدس خدا را نه به اشتباه ترجمه میکردند و نه آنرا تحریف میکردند.
مشاجرۀ هفتم:   آنها عقیده دارند که تثلیث (پدر، پسر، و روح القدس) به معنای تکذیب یکتاپرستی است.
پاسخ هفتم:      آنها باید توضیح قسمت بالا تحت عنوان " پدر، پسر، و روح القدس یک خدا هستند" را بخوانند.

مشاجرۀ هشتم:  آنها معتقدند که عیسی، مثل محمد، درسی در رابطه با یکتاپرستی به مردم داد وقتی که در مرقس ١٢:٢٩ به آنان گفت، " اول این است: ای اسرائیل بشنو، خداوند، خدای ما، خداوند یکتا است."

پاسخ هشتم:     این درست است. عیسی همیشه گفته که خدا یکتاست. او هیچوقت نگفت که خودش دومین خداست. او همیشه تأیید کرده که او و خدا یک هستند، و این چیزی است که در تمام نبوتها کاملأ توجیح شده اند. لطفأ اشعیاء ٩: ٦ که در بالا تحت عنوان " پدر و پسر یک خدا هستند" آمده را بخوانید.

تفسیر: از بحثهای فوق میتوانیم نتیجه گیری کنیم که دانش مسلمانان از کتب مقدس عهد عتیق و عهد جدید بسیار سطحی و ناقص است. دانش به اینکه اسلام فقط در قرن شانزدهم شروع شد درک این دید را ممکن میسازد. در آن زمان، کتب مقدس در دسترس عموم قرار نداشتند. برای مثال، ترجمۀ عربی انجیل فقط در قرن نوزدهم در دسترس قرار گرفت. بیشتر دانش مردم بنابر ارتباطات شفاهی می بوده است. این فقدان دانش سبب شد که سوءتفاهمات و تضادهای زیادی در مقایسۀ مذهب آنان با مسیحیت بوجود آید. با مطالعۀ موارد مورد بحث بالا ما میتوانیم دلائل را متوجه شده آنها را ارزیابی کنیم. اگر آنان بدقت انجیل، که به زبانهای متعدد در دسترس است، را مطالعه کنند، مسلمأ در رابطه با انتقادهایشان میتوانند خیلی بیشتر واقع بین باشند.  


نتیجه

امیدوارم که توضیحات بالا جوابهای روشنی باشند برای کسانی که بدنبال حقیقت هستند. خدا میداند که فکرانسان محدود است. او میداند که برخی افراد مغشوش هستند. اگر چه به خدایی که درآسمان ساکن است ایمان دارند، ولی باور اینکه او مدت دوهزار سال پیش میان ما ساکن شد برایشان مشکل است. برای این گونه انسانها، خدا در یوحنا ١٤:١ میفرماید، " دلهای شما مضطرب نشود. به خدا توکل نمائید، به من نیز ایمان داشته باشید " و درانجیل یوحنا ١٠:٣٠ عیسی فرمود، " من و پدر یک هستیم" ، و در انجیل یوحنا ١٤: ٦ عیسی فرمود، " من راه و راستی و حیات هستم، هیچکس جز بوسیلۀ من نزد پدر  نمی آید."

این آخرین جملۀ عیسی نیاز به توضیح دارد. میدانیم که عیسی و پدر یک هستند. او میداند که ما به او به عنوان پدر ایمان داریم ولی او میخواهد به او به عنوان نجات دهنده مان هم ایمان داشته باشیم. خوب فکر کنید. خدای قادرمطلق خود را متواضع کرد و به این جهان آمد تا جانها و روحهای ما را از مرگ ابدی نجات دهد. او خوارشمرده شد و مثل یک جنایتکار به صلیب آویخته شد فقط بخاطر گناهان ما. او خود را مانند یک بره قربانی کرد، خون خود را ریخت تا گناهان ما را بشوید، و، بعد از آنچه بخاطر ما تحمل کرد، دستمزد او چه بود؟ عدم پذیرش و حاشا. آیا موافق هستید که کسانی که او را بعنوان نجات دهنده رد کرده اند شایستۀ نجات او نیستد؟ تمام خواستۀ خدا این است که او را بعنوان نجات دهندۀ خود بشناسیم. نه به این خاطر که او بدنبال تأیید ما می باشد- اومحتاج ما نیست. ترجیحأ ، او برای عملی کردن نقشۀ نجات خود به اعتماد و ایمان ما احتیاج دارد، و این نقشه بدون ایمان کامل ما به عیسی به عنوان نجات دهنده عملی نخواهد شد. ما باید درک کنیم که معجزۀ بخشش گناهان توسط خدا فقط وقتی موفقیت آمیز خواهد بود که ما با ایمان به او دراین معجزه سهیم شویم. اهمیت ایمان ما در زمانی که عیسی معجزه میکرد دیده میشد. اگر نابینایی بینایی خود را بازمی یافت و فلجی قادر به راه رفتن میشد، اگر لالی سخن میگفت و کری می شنید، و اگر جزامیان شفا میافتند، فقط به خاطر ایمانشان به عیسی بود. همیشه این مردم بسبب ایمان به مسیح نجات می یافتند.

محبت خدا برای ما فرای درک ما است. او عمیقأ نگران نجات ما است. او میخواهد که ما ابدیت را در ملکوت آسمانی او در حضورش سپری کنیم و از همنشینی با او لذت ببریم.
آنانی که در زمان حیات خود در رد او بعنوان نجات دهنده مصّر هستند و آنانی که از مشارکت با او دوری می جویند بعد از مرگ هم با این آرزو ابدیت را سپری خواهند کرد. جانها و روحهای آنان ، یکبار و برای ابد، از خداوند جدا خواهد شد. ازاین در کلام به عنوان " مرگ ابدی" نام برده شده است.

اگر چه خداوند همواره فرزندانش را دوست دارد، ولی او با تأسف، اجازه میدهد که آنان از حضورش دور شوند چون به آزادی انتخابشان احترام میگذارد، و این هدیه ای است که در بدو تولد به آنها عطا کرده است. یقینأ خدا مایل است آنها را نجات دهد، ولی نه بزور. آنها خودشان انتخاب کننده هستند.

 

 

 
 
زندگی خداوند ما
مقدمه ١- بشارت عظیم ٢- تولد عیسی ٣- گریز به مصر
٤- در معبد با پزشگان ٥- اولین چهار شاگرد ٦- عروسی در قانا ٧- عیسی پسر بیوه زن را برمیخیزاند
٨- اطعام ٥٠٠٠ نفر ٩- شام آخر ١٠- خیانت یهودا ١١- تحقیر عیسی
١٢- صلیب و مرگ ١٣- رستاخیز عیسی ١٤- صعود بشارت انجیل

درک تثلیث مقدس تو
مکشوفﻑ شدنﻥ تثلﯿﻴث مقدسﺱ از طریق یک نقاشی
تثلیث اقدس
آیا یهودیت، مسیحیت، و اسلام میتوانند موافق یک خدا باشند؟
آیا ما سلولهای خدا هستیم؟
مسیح قبل و بعد از جسم پوشیدن
ایمان من به خدا
إيماني بالله

مصاحبۀ ویدیویی مصاحبۀ رادیویی
 
 
  Pierre Bittar Gallery
Find Us on Facebook Home Page
 
   

از
پییر بیتار
آپریل ٢٠١٣

یهودیت، مسیحیت، و اسلام مذاهب یکتاپرست هستند. رویهم رفته پیروان این مذاهب بیشتر از ٥٦٪ جمعیت دنیا را تشکیل میدهند. اگر چه اختلافات بسیاری میان این مذاهب وجود دارد، ولیکن آنها دارای یک پدر هستند. همگی از نسل ابراهیم هستند. این به آن معنی است که آنها باید به خدای ابراهیم و به آن عهدی که میان او و نسل ابراهیم در کتاب پیدایش ١٧:٧ نوشته شده است اعتقاد داشته باشند.
"من ‌پیمان خود را با تو و فرزندان ‌تو در نسلهای آینده ‌به صورت یک ‌پیمان ‌ابدی حفظ ‌خواهم کرد. من خدای تو و خدای فرزندان ‌تو خواهم ‌بود."
این آیۀ مهم باید به عنوان پایه و اساسی برای آشتی میان این سه مذهب حاکم در آینده باشد. زیرا خدا، که همه چیزرا از قبل میدانست، به اختلافات امروز ما آگاه بوده و انتظار دارد که فرزندانش، یک روز، با حکمت به یکدیگر بپیوندند و با استفاده از نبوت بالا وارد گفتگوهای سازنده شوند- تبادلی که با از بین بردن تفاوتهایشان آنها را بعنوان فرزندان زیر یک خدا متحد میگرداند.
وجه اشتراک دیگر میان این سه مذهب یکتاپرست شناخت هویت خداست. آنها میدانند که خدا ابدی است. او همیشه ابدی بوده و خواهد بود. آنها میدانند که او در همه جا حاضر است، او میتوانند با تک تک ما در هر جا که باشیم حضور داشته باشد. او واقف به همه چیز است- یعنی همه دانا است و تک تک مخلوقاتش را به نام می شناسد- حتی تعداد موهای سر هر یک از ما را میداند. او از عمق قلبها و افکار ما آگاه است و موقعیت جانهای ما را نیز میداند. او قادر است که به تمام زبانهای ما انسانها صحبت کند، بخواند، و بنویسد، او به احتیاجات ما واقف است، و اوست که الهام دهندۀ دانشمندان، موسیقیدانان، و هنرمندان است که آنچه را که ما انسانها به آن نیازمندیم و یا برای لذت خود احتیاج داریم را اختراع و یا خلق کنند. همچنین خدا قادر متعال است، ما انسانها توانایی درک قدرت او را نداریم. او فقط با گفتن جملۀ ساده ای مثل " بشود" – روشنایی، زمین، اقیانوسها، گیاهان، حیوانات، پرندگان، ماهیان، و غیره را آفرید. ولی انسان شاهکار خلقت اوست.  او ما را شبیه خود و مثل خود آفرید. او به ما امتیاز بارورشدن را بخشید، ولی این امتیازرا به فرشتگان خود نداد. خدا محبت، حکیم، و نیکوست. او پدر آسمانی ماست. همۀ احساسات خوب ما، عشق و حکمت ما از اوست و همۀ دانش و هوش و استعداد ما از او سرچشمه میگیرد. هیچ چیز بد از او به ما نمیرسد و هنگامی که ما مرتکب اعمالی بدی چون قتل، تنفر، تقلب، و یا دزدیدن اموال همسایۀ خود میشویم، و یا آبروی کسی را می بریم، خدا را ناراحت میکنم و او را می آزاریم. خدا به منظور هدایت ما به راه راست و محافظت ما ازحملۀ شیطان به ما ده فرمان را عطا کرد. عشق و محبت خدا نسبت به ما بی نهایت و    بی دریغ است و او نیز میخواهد که عشق و محبت ما نسبت به او و به یکدیگر اینچنین باشد. ما میتوانیم ساعتها راجع به نیکویی خدا و قدرت او صحبت کنیم ولیکن هیچوقت نفهمیم که او چگونه قادر است. قدرت او فرای فهم محدود انسانی ماست. ما میدانیم که خدا ازلی و ابدی است ولی درک ابدیتی که نه نقطۀ شروعی دارد و نه پایانی برایمان مشکل است.
از زمان ابراهیم تا حال، وقایع بسیاری بوقوع پیوسته اند. تاریخ یهود ٣٧٠٠ سال، تاریخ مسیحیت ٢٠٠٠ سال وتاریخ اسلام ١٣٩٠ سال قدمت دارند. شکی نیست که بعد از گذران این زمان طولانی، و با فاصلۀ چند صد ساله ای بین هر یک از این ادیان، نه تنها عهدی که خدا با ابراهیم و نسل او بست فراموش شده است بلکه این عهد شکسته شده است. متأسفانه این عهد شکسته را امروز به صورت جنگ و نزاع میان ملتهای خدا مشاهده میکنیم.
آیا امیدی برای ترمیم این عهد شکسته در آینده هست؟ شاید بله و شاید نه. چیزی که به آن اطمینان داریم اینست که ، در آخر زمان ، خدا در کنترل مطلق خواهد بود و مسببین شکستن این عهد و تحریف کلام خود را مجازات خواهد کرد.
با وجود تاریخ ٣٧٠٠ ساله مان، و گوناگونی عقاید و اعتقادات میان محافظه کاران، بنیان گرایان،و افراطی ها در داخل هر مذهب، پیدا کردن یک زمینۀ مشترک برای توافق تقریبأ غیر ممکن میباشد.
ما نباید فراموش کنیم که یک قدرت شیطانی وجود دارد که هدفش نقض نقشۀ خدا است. تا وقتی که ما خود را زیر سلطۀ این قدرت شیطانی قرار میدهیم، جنگها و خرابی بر سرمان می بارند. خداوند به ما هدیۀ اختیار آزاد را عطا کرده است. سرنوشت ما در دست خودمان است. ما یا میتوانیم به جنگ و خونریزی احمقانۀ خود ادامه دهیم و یا میتوانیم در صلح و صفا با یکدیگر زندگی کنیم.